
اتفاقم به سر کوی کسی افتاده است که در ان کوی کشته بسی افتاده است
خبر ما برسانید به مرغان چمن که هم اواز شما در قفسی افتاده است
به دلارام بگو ای نفس باد سحر کار ما همچو سحر با نفسی افتاده است
بند بر پای تحمل چه کند گر نکند ؟؟؟ انگبین است که در وی مگسی افتاده است
هیچ کس عیب هوس باختن ما نکند !!! مگر آن کس که به دام هوسی افتاده است
وای بر این دل وای
تنهایی بده و عاشقی بدتر از اون کیه که بفهمه که عشق واقعی چیه ای خداااااااااااااااااااااااا قدر بدانید بی وفاها (دخترا)
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 15:16 توسط علیرضا محمد علیزاده |
عشق در دل ماندویار از دست رفت دوستان دستی که کار از دست رفت بخت و رای و زور و زر بودم دریغ کاندراین غم هر چهار از دست رفت عشق و سودا وهوس در سر بماند صبر و ارام و قرار از دست رفت بیم جان کاینبار خونم میخورد ور نه این دل چند بار از دست رفت هرکه دل ارام دید از دلش ارام رفت چشم ندارد خلاص هرکه در این دام رفت تصمیم دارم ۱ ذره متروکه از ۱ شکل بودن در بیاد . هفته ای ۱ جوک انصافا قشنگ بذارم . نظر یادتون نره!!٬٬٬٬٬ "جوک این هفته در ادامه مطلب"
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 0:40 توسط علیرضا محمد علیزاده |

عرض سلام دارم خدمت شما دوستانه عزیز . پس از رفتنه محدثه من میخوام این بلاگ رو بچرخونم امیدوارم خوشتون بیاد .
میتونیم به غنچه ها امید شکفتن بدیم
میخوام این لاگ رو راه بندازم ولی با کمک شماها
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 23:19 توسط علیرضا محمد علیزاده |
... ....متروکه متروکه می شود (برگشتم با هر آنچه داشتم ) متروکه نشین خسته بود از بودن و رفت متروکه نشین مرد متروکه نشین برای همیشه مرد برای آمرزش متروکه نشین دعا کنید. خداحافظ خداحافظ برای همیشه ................................... 
+ نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 0:2 توسط علیرضا محمد علیزاده |
نمی تونم ببخشمت دور شو برو نبینمت تکه بودی از دلم خوشکیدی و بریدمت....... .............................................. هنوز حرفای ناگفته دارم گوش کن تو هم این زهر تلخ نفرت و نوش کن آره تو راست می گی عشق بچه بازی نیست........ همون بهتر بری مارم فراموش کن تو ابروی عاشقی رو پاک بردی دارم جدی می گم برای من مردی...............
....................................................

به چشام خوب خیره شو ببین چه پبرم
من و دریاب خوب من دارم می میرم...............
..........................

عقده های یک شکست و خالی کن سر دل من
دیگه متروک مونده و سرد خاک پیر ساحل من .......
...................................................
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 1:28 توسط علیرضا محمد علیزاده |
بیا برویم..... آن سوی هرچه حرف و حدیث امروز است همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی است می توانیم بدون تکلم خاطره ای حتی کامل شویم می توانیم دمی در برابر جهان به یک واژه ساده قناعت کنیم من حدس می زنم از آوازآن همه سال و ماه هنوز بیت ساده ای ازغریت گریه را به یاد آورم من خودم هستم بی خود این آینه را رو به روی خاطره مگیر هیچ اتفاقی خاصی رخ نداده است تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم ................................................................................... 
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:41 توسط علیرضا محمد علیزاده |